اولین برف
٦اسفند برف خیلی خوبی اومد
.من که طبق معمول توی خونه در حال نگهداری از تو بودم که بابایی زنگ زد و گفت بیرون داره برف میاد میام خونه تا باهم بریم بیرون.من که نگران تو بودم که نکنه یه وقت سردت بشه قبول نکردم آخه خیلی سرفه میکردی.بالاخره بابایی اومد خونه و منو راضی کرد که بریم بیرون.
من هم تا میتونستم تو رو پوشوندم و رفتیم بیرون. به خاله الهام هم زنگ زدم و با عمو مهدی اومدند.میدان مطهری خیلی شلوغ بود همون جا ایستادیم.یه عده به ماشین ها برف پرتاب میکردن یه عده هم میرقصیدن
.خیلی خوش گذشت فقط من و بابایی نتونستیم با هم از ماشین پیاده بشیم چون بیرون خیلی سرد بود و نمی خواستیم تو رو بیرون ببریم یه بار هم امتحان کردیم و تو رو گذاشتیم پیش عمو مهدی اما تو گریه کردی و ما منصرف شدیم.شب خیلی خوبی بود
از باباحسین به خاطر پیشنهاد خوبش ممنون.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین برف
